تبليغاتX
خوش امدید

خوش امدید

موزیک

har chi ahang va film bekhay inja hast

har chi ahang va ax va bekhahid dar adres zir hast faghat ye refresh bezanid va pas az download pasvand onha ro age ahange mp3 va gae film hast mpeg konid mer30 www.farhadbahal.persiangig.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1384ساعت 13:35  توسط فرهاد  | 

ژاپن‌ در تئاتر به‌ نگاهي‌

ژاپن‌ در تئاتر به‌ نگاهي

دستاوردهاي عظيم هنر نمايش شرق توجه بسيار از محققان را بخود جلب کرده است بررسي و پژوهشهاي هنرمنداني چون برتولت برشت برژي گروتفسکي و پيتر بروک در ساختار نمايشي شرقي و تاثيرهاي اشکار و پنهان از شيوهاي اجرائي ان شرق را در کانون توجه جهانيان قرار داده است
سه گونه نمايش کلاسيک ژاپني يعني نو ديگري جوروري و سوم کابوکي ريشه در نمايش چيني دارند که از قرن هشتم شروع به رشد شکوفائي ميکنند سير تحول هنرهاي نمايشي در ژاپن به شدت تحت تاثير سنتهاي اقوام ديگر بوده و از دل روايتگري حماسي سر براورده است و علاوه بر نوخواهي و کشق شيوهاي جديد کوشش بر حفظ و حراست از ان و قرار دادن در يک سنت بارور و پويا شايان توجه است
شکلهاي نمايش ژاپني عبارتند از
کاگورا که گونه ائي رقص مذهبي است در برابر خورشيد هر روستائي کاگوراي خاص خود را دارد که ان را از پدر به ارث ميبرد و در جشن سالانه اجرا ميکند کاگورا کارکردهاي خاصي دارد که از ان جمله تمناي باران دفع شياطين و نبرد خير و شر است و از ويژگيهاي ان استفاده از ماسک است
گي گاگو شکل نمايش منسوخ شده ائي است که اولين بار در سال 612 از چين وارد شده است ريشه اين نمايش به جشنهاي يوناني ميرسد که به صورت کارنوالي و همراه با موسقي و رقص پر و سر صدا اجرا ميشده است
بوکاگو گونه ائي رقص و موسقي است که مهاجران چيني با خود به ژاپن اوردند اين گونه نمايشي بعدها پايه موسقي کلاسيک ژاپني را فراهم اورد سکويي چهار گوش و بلند که نرده هاي کوتاه انرا احاطه ميکرد محل اجراي رقص بوکاگو بوده است در اين نمايش بازيگران براي نشان دادن شخصيتهاي اساطيري ماسک بر چهره ميزدند و از طريق پلکاني که در انتهاي صحنه قرار داشت وارد ميشدند همچنين 2 گروه ارکستر که در سمت چپ و راست انها را همراهي ميکردند

بيشتر بخوانيد

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 21:4  توسط فرهاد  | 

ده تفاوت و ده شباهت بين ايران و آمريکا

ده تفاوت و ده شباهت بين ايران و آمريکا

تفاوت ها
آمريکا با ايجاد آزادی اخلاقی کاری کرده است که مردم به فساد و فحشا روی بياورند اما جمهوری اسلامی از طريق محدوديت اخلاقی کاری کرده است که مردم به فساد و فحشا روی می آورند

دولت آمريکا از روشنفکران خودش بدش می آيد، اجازه می دهد آنها حرفشان را بزنند اما کاری می کند که هيچکس حرف آنها را نشنود، جمهوری اسلامی هم از روشنفکران خودش بدش می آيد، جلوی حرف زدن آنها را می گيرد، اما همه حرف آنها را می شنوند

در ايران اول قدرت سياسی پيدا می کنند بعد پولدار می شوند، در آمريکا اول پولدار می شوند بعد قدرتسياسی پيدا می کنند

رئيس جمهور آمريکا يک گاوچران بيسواد است، اما کشورش پيشرفت علمی می کند، رئيس جمهور ما يک فيلسوف است اما پيشرفت علمی نمی کنيم

ما گذشته مان عظيم است، حال مان خراب است و آينده مان نامعلوم است. آنها گذشته شان نامعلوم است، حال شان بد نيست و آينده شان مشخص است

مردم ما در جريان ريز و درشت اخبار جهان هستند ولی نقشی در حکومت ندارند، اما آمريکاييها در جريان مسائل کشور خودشان هم نيستند ولی نقش تعيين کننده در سرنوشت شان دارند

در آمريکا گروهی عظيم با فکر کردن يک کشور بزرگ را اداره می کنند. و در کشور ما گروهی عظيم با فکر کردن جلوی اداره يک کشور بزرگ را می گيرند

در آمريکا هرکس کار جديدی بکند يا فکر تازه ای داشته باشد خوشبخت می شود، در ايران هر کس کار جديدی بکند يا فکر تازهای به سرش بزند بيچاره می شود

آمريکا کشور فردگرايی است اما همه چيز با سيستم اداره می شود، در کشور ما فردگرايی ممنوع است، هيچ سيستمی هم وجود ندارد

در آمريکا هر کسی هر غلطی بخواهد می کند دولت هم کاری به کارش ندارد، در ايران حکومت هر غلطی خواست می کند، کسی هم کاری به کارش ندارد

شباهتها
در هر دو کشور رئيس جمهور هيچ کاره است

هر دو کشور برای بقای خود به يک يا چند دشمن احتياج دارن

هر دو کشور دوست دارند در مسائل کشورهای ديگر دخالت کنند، يکی زورش می رسد، يکی نمی رسد

درهر دو کشور مردم در حال خوشگذرانی اند، در يکی دولت از اين موضوع ناراحت است، در يکی خوشحال است

در هر دو کشور رسانه ها در شکل دادن به افکار عمومی نقش دارند. در آمريکا اين رسانه ها وجود دارند اما در ايران اين رسانه ها مدتهاست نابود شده اند

مردم ايران و مردم آمريکا از خارجی ها خوششان می آيد، با اين تفاوت که ايرانی ها خارجی ها را در خارج از کشورشان می بينند، اما آمريکايی ها خارجی ها را در کشور خودشان می بينند

در هر دو کشور رسوايی اخلاقی يک اسلحه سياسی عليه مخالف است، با اين تفاوت که در آمريکا رسوايی اخلاقی باعث محبوبيت در کوتاه مدت می شود، در ايران در دراز مدت

هر دو حکومت با تبليغات اداره می شوند، اما يکی شان تبليغات را بلد است، ديگری بلد نيست

هر دو کشور متکی به تلويزيون هستند، در يکی تلويزيون هيجان انگيز است و در ديگری نفرت انگيز

در هر دو کشور مردم اعتقادات دينی دارند، در يکی مردم می خواهند بروند بهشت، اما در ديگری حکومت به زور قصد دارد همه را به بهشت بفرستد

ابراهيم نبوي

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 21:1  توسط فرهاد  | 

زن

زن

قلب زن پرتگاهي است هولناک که عمق آن را نمي توان حدس زد - لامارتين

زن ها جنگ ها را شروع مي کنند و مردها آن ها را ادامه مي دهند - ارنست همينگوي

لبخند زن دردو موقع آسماني و فرشته مانند است . يکي هنگامي که براي اولين بار با لبخند به معشوق مي گويد دوستت دارم وديگر هنگامي که براي اولين بار به روي نوزادش لبخند مي زند - ويکتور هوگو

عقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد در دست زن گريز راي - سعدي

زن تنها حريفي است که پس از شکست مطالبه خسارت و غرامت ميکند - ناشناس

دو زن هرگز با يکديگر دوستي و محبت نمي ورزند مگر به خاطر توطئه بر عليه زن سوم - آلفونس کار

در آغاز هر کار مهم پاي زن وجود دارد - لامارتين

زن زشت در دنيا وجود ندارد، فقط برخي از زنان هستند که نمي توانند خود را زيبا جلوه دهند - برنارد شاو

زن زيباترين و با ارشترين تحوه آسماني است - ميلتون

بهتر است برده شيطان باشيد تا غلام زن - شللي

هر چيزي که در زندگي من يافت مي شود نتيجه همکاري و صيميت زن من است - کنفسيوس

با زني ازدواج کنيد که اگر مرد مي بود بهترين دوست شما مي شد - ناشناس

مردها را شجاعت به جلو مي راند و زنها را حسادت - برنارد شاو

همسرم من را به سوي موفقيت رهبري کرد - چارلي چاپلين

زنها ما را جستجو مي کنند که آنها را درک کنيم نه آنکه آنها را دوست بداريم - اسکار وايلد

در زندگيم دو بار زانو زدم يک بار براي آفريدگارم و يک بار براي محبوبم - شللي

يک زن قشنگ و نيکو صورت در نظر زيباست ، ولي يک زن خوب و نيکو سيرت در قلب انسان جاي دارد ناپلئون

وقتي زني از زيبايي زن ديگر تعريف مي کند ، حتما در زشتي او شک ندارد - ويتوريو ديسکا

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 20:59  توسط فرهاد  | 

گر جهان يک دهکده 100 نفري بود

گر جهان يک دهکده 100 نفري بود

اگر مي شد جمعيت کره زمين را به جمعيت يک دهکده 100 نفره تقليل داد، با يکسان نگاه داشتن همه نسبتها و درصدها، حاصل ، چيزي شبيه زير مي شد
57 آسيايي، 21 اروپايي، 14 آمريکايي شمالي و جنوبي و 8 آفريقايي در اين دهکده زندگي مي کردند. از اين عده 52 تن زن و 48 نفر مرد بودند. 70 نفر آنها غير سفيد پوست و 30 نفر سفيد پوست، 70 تن غير مسيحي و 30 تن مسيحي مي بودند
6 نفر از اين عده 59 درصد کل ثروت جهان را در اختيار داشتند و هر 6 نفر آمريکايي بودند. 20 تن نيز 80 درصد منابع انرژي موجود را مصرف مي کردند و 80 نفر هم پايين تر ازسطح کنوني استاندارد مسکن زندگي مي کردند. 70 نفر قدرت خواندن نمي داشتند و 50 نفر از سو تغذيه رنج مي بردند. يک نفر تحصيلات دانشگاهي مي داشت و يک نفر هم مالک يک دستگاه کامپيوتر بود. وقتي جهان را از چنين چشم انداز فشرده اي مورد توجه قرار دهيم، نياز به پذيرش، درک و آموزش پر رنگ تر مي شود
مطالب زير هم جاي تامل دارد

اگر امروز با احساس تندرستي بيشتري از خواب بيدار شويد ... از ميليون ها نفري که تا پايان هفته نيز دوام نخواهند آورد سعادتمند تريد
اگر هرگز، تنهايي زندان، زجر شکنجه، يا گرسنگي را تحمل نکرده ايد از 500 ميليون نفر در اين دنيا پيش تريد
اگر بتوانيد بدون ترس از ارعاب، دستگيري،شکنجه يا مرگ مراسم مذهبي خود را انجام دهيد، از 3 ميليارد مردم اين جهان خوشبخت تريد
اگر غذايي در يخچال ، پوشاکي بر تن، سقفي بالاي سر و جايي براي خوابيدن داريد ... از 75 درصد مردم جهان ثروتمند تريد.
اگر در بانک يا کيف بغليتان پول داريد و جايي براي استراحت و تفريح در اختيار نيز داريد ، از جمله 7 درصد ثروتمندان جهان هستيد
اگر پدر و مادرتان هنوز در قيد حيات هستند و با هم زندگي مي کنند شما از جمله نوادر حتي در آمريکا و کانادا مي شويد.
اگر مي توانيد اين مطلب را بخوانيد، دو بار سعادتمند هستيد، يک بار به خاطر اينکه کسي به فکر شماست و دوم اينکه شما بيش از 4 ميليارد نفري که در اين دنيا بي سواد هستند، خوشبخت هستي

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 20:56  توسط فرهاد  | 

ba in az daste filter rahat sho

avlan bayad berindar tools-internet opstions-connections-setting-peroxxy server-adress va port ro vared konid

IP Address

Port

195.175.37.6

8080

217.110.71.114

8080

195.175.37.23

8080

210.187.110.230

8080

61.107.109.130

8080

62.231.38.245

8080

211.126.196.172

8080

62.190.148.33

8080

202.134.0.136

8080

203.197.203.35

8080

200.69.129.242

81

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 13:39  توسط فرهاد  | 

مصاهبه با محمد و حبیب

به بعضی از آهنگهای اين آلبوم بايد با دقت گوش کرد. چون ملودی گيتارها و صداهايی که استفاده شده واقعا شنيدنيه. چند ماهی بود که منتظر فرصتی بودم که بتونم رو در رو با حبيب درباره اين آلبوم صحبت کنم و درعين حال با محمد که تا حالا از زير مصاحبه در رفته بود گپی بزنم.

اين آرزوی نوروز امسال مابين کنسرتهای نوروزی شهر منچستر و لندن برآورده شد. البته ساعت های يک صبح مابين مينی بوس و آسانسور هتل!





بهزاد: محمد جان چندمين بار هست که روی صحنه ميری؟
محمد: فکر کنم ششمين يا هفتمين باری هست که روی صحنه ميرم.

فکر کنم دفعه بعد که ببينمت بگی شصت هفتاد باره !( خنده زورکی محمد) توی اين کنسرت ها که توی منچستر انگلستان بود، خيلی از بچه ها می خواستن بپرن روی صحنه و محمد رو بگيرن، محمد هم جاخالی نمی داد! موضوع چيه؟
حبيب: محمد هم مثل خود من خجالتيه. ضمناً اين چيزها براش تازگی داره و خودش اين عکس العمل ها و محبت های مردم رو دوست داره.

خوب درباره آهنگ و آلبوم جوونی صحبت کنيم.
حبيب: راستش شعر آهنگ جوونی رو خودم گفتم. جوونی و سادگی و خوشگلی بيشتر موقع ها خانم من وقتی صحبت می کرد می گفت: جوونی يک زيبايی به خصوصی داره. حالا چه جوری اين شعر به مغز من خطور کرده خدا داند!

حتماً آينه کمک کرده! ( خند ه دسته جمعی ولی از روی نيت خير) نظر خودتون درباره آلبوم جوونی چيه؟
حبيب: اگر قرار باشه من خودم از ۱۰ به اين آلبوم نمره بدم، نمره ۶ ميدم! از نظر من آلبوم ضعيفی هست و اون چيزی نيست که خودم ميخوام! آهنگهای آينده من خيلی از اين آلبوم قوی تر خواهد بود.





اين آلبوم چطوری شکل گرفت؟
حبيب: از ماه مارچ دو سال پيش تا ژانويه امسال، تقريبا دو سال طول کشيد تا اين آلبوم ضبط بشه. خيلی روی اين آلبوم وقت گذاشتيم و زحمت کشيديم. البته اون آلبومی که من می خوام نيست ولی فروش زيادی داشته. آلبوم بعدی اونی خواهد بود که من خودم ميخوام!

من خودم آهنگ ناز نکن رو از اين آلبوم خيلی دوست دارم.
حبيب: اتفاقاً من دوست داشتم اين آهنگ رو محمد بخونه. چون توی سن من نيست که بگم تو چشمام زول نزن اينطور جون من . اين مال جوون هاست و من پيرمرد نبايد ميخوندم. اما به هر حال خوندم و مردم هم خوششون اومده. البته توی اين آلبوم سعی کردم آهنگ هايی بخونم که با آهنگ های محمد جور بشه. آهنگ ها همه طبق سبک و استايل خودم هستند اما يک مقدار ريتميک و سريع تر. ضمنا شاعر آهنگ ناز نکن هم داوود بدخوانی از فاميل های خودمونه.

کنسرتها و شهلا

امسال سال پر کاری برای حبيب و محمد و خيلی از خواننده های پاپ ايرانی خارج از کشور بود و به نظر می ياد که اکثر کنسرتهای بزرگ نوروزی در اروپا برگزار شد و خبر زيادی در آمريکا نبود. خواننده ها سه تا چهار هفته در سفر و کنسرت گذروندن.





مردم بيشتر کدوم آهنگهاتون رو در کنسرتها درخواست کردند ؟
حبيب: اکثراً هم آهنگ های قديمی رو دوست دارن بشنون.

ولی نيت شما توی اين سفرهای اخير اين هست که آلبوم جديد رو بخونين، درسته؟
حبيب: بله. اما به دنبال اون آهنگ ها، آهنگ های قديمی رو هم می خونم.

توی منچستر شما آهنگ قديمی شهلا رو هم خوندين! حالا می خوام شيطنت کنم و از محمد بپرسم که آيا می دونه موضوع اين آهنگ چيه؟
محمد: ميگن اين آهنگ رو بابام واسه خانم قبليش خونده. اما اسم خانم قبليش شادی بوده. پس مردم اشتباه می کنن و تا اونجائی که من می دونم پدرم دو تا آهنگ ديگه برای زن سابقش خونده بوده هميشه نگاهم و امشب شب جداييمونه .
(
استناد به مصاحبه های قبلی : حبيب آهنگ شهلا رو زمانی که در آذربايجان برنامه اجرا می کرده از خواننده ديگری می شنوه و اينکه شاعر و آهنگساز اصليش کی بوده ، فعلا خبر نداريم )

محمد، برای من جالبه که بدونم آيا از آهنگ های آقای حبيب ( بابا ) که قديما می خوندن ، خاطره داری يا نه ؟
محمد: يادمه از بچگی هميشه بابام آهنگ های مرد تنهای شب و شهلا رو می خوند و مردم هم اين آهنگها رو خيلی دوست داشتن. اين چند شب هم ديدم که مردم هم صدا با بابام ترانه های قديمی شو زمزمه می کردن. بنابراين خاطرات خوبی از اين آهنگها دارم.





قسم به جون مادرم !

محمد رو پارسال تو آمريکا ديدم. خيلی خجالتی بود و يک سلام عليک تو راهروی تلويزيون طپش کرديم . اون روزهای اولی بود که داشتن ويديوهای آهنگهای آلبوم جوونی رو ضبط می کردن. حالا که ديدمش خيلی فرق کرده بود. خجالتش ريخته بود و بعد از اينکه از روی صحنه پائين اومد نوجوونای ايرانی دورش رو گرفتن و ازش امضا خواستن. اينبار که ديدمش خيلی زود جوش خورديم و فهميدم که ديگه اين محمد اون محمدی که من ديده بودم نيست!

محمد درسته که تو خجالتی هستی؟
محمد: بله. اما من روی صحنه راحت هستم. وقتی انرژی رو از مردم بگيرم و ببينم اونها خوشحال هستند، راحتم.

دلهره های کنسرتهای اولت رو يادت مياد؟
محمد: آره آره! دو سال پيش تو اولين کنسرتم تو لاس وگاس خيلی ترس داشتم و کلی با بابام هم دعوا داشتم!
(
استناد به حرفهای سر شام با حبيب و محمد: آخه محمد قبل از کنسرت گم شده بوده و تلفن همراهش هم جواب نمی داده ! حبيب نگران که محمد از ترس صحنه يک جائی قايم شده! ولی واقعيت اين بوده که تو يک هتلی پرسه می زده که آروم بشه که بياد روی صحنه و اونجا تلفنش آنتن نمی داده.)





حبيب: ترس ورش داشته بود! چون ميخواست بره بالای صحنه و من گفتم اگر بترسه و دير بره بالا خوب نيست. به اين دليل من عصبانی بودم. اما ديدم که اومد و بالاخره به خوبی و خوشی گذشت.

محمد جان تجربه خوانندگی چطور بوده؟ يعنی ديگه قراره همين رو ادامه بدی مگه قرار نيست مهندس يا دکتری چيزی بشی؟
حبيب ( به دفاع از محمد ): به اندازه کافی دکتر داريم، مخصوصاً توی لس آنجلس! هر کسی می بينی دکتره! خوب محمد هم ميتونه دکتر باشه و هم خواننده!

محمد: من موسيقی رو از بچگی خيلی دوست داشتم. اما به خاطر سختی هايی که بابام حدود ۱۵ سال پيش توی لس آْنجلس کشيد يک مقدار دل زده شده بودم. اون موقع بازار خوانندگی يک مقدار بد بود. البته الان موقعيت عوض شده و من هم راضی هستم. و می خوام به خوانندگی ادامه بدم.





آهنگ قسم يکی از آهنگهای خوب و تک آلبومه. کاملاً روحيه و سبک حبيب توش هست و اجرای محمد هم تو اين آهنگ خيلی خوبه، درسته؟
حبيب: شعر آهنگ قسم از پاکسيما ست. ايده اين آهنگ رو محمد به من داد و گفت سعی کن آهنگ ها ريتميک باشه. من وقتی شعر می گم بعضی وقت ها يک ماه طول ميکشه تا آهنگی برای اون بسازم. ولی وقتی شعر قسم رو گرفتم انقدر قشنگ بود که خودش خود به خود ملودی رو به من داد و من همون ساعت اول، اولين ملودی رو ساختم.

اولين ملودی رو وقتی می سازم، ميزارمش کنار تا استراحتی بکنم. بعد شروع می کنم بقيه ملودی رو کم کم ساختن. بعد از يکی دو هفته انقدر می زنم و می خونم تا خود به خود آکورد ها عوض ميشن و آهنگ کامل ميشه.
خلاصه قسم اينجوری ساخته شد.

توی اين آهنگ يک تکه هست که ميگه قسم به جون مادرم . فکر نکردين که اين قسمت ريسکيه!؟
محمد: بله درسته. حتی يک قسمت ديگه هست که ميگه قسم به قرآن مجيد .





فرياد دردناک

روی صحنه حبيب کمی مکث کرد و بعد ادامه داد!

آقای حبيب، شما در کنسرت های منچستر وقتی که روی صحنه بودين مثل اينکه در هنگام اجرای يکی از آهنگ ها، گلوی شما آسيب ديد، درسته؟
حبيب: کلاً صدای آهنگ های من خيلی بالا هست. امشب وقتی آهنگ مادر رو می خوندم گلوم زخم شده و خونريزی کرد! آهنگ رو شروع کردم و بعد از خوندن اول اون ديدم گلوم گرفت. اما وقتی ديدم مردم به من انرژی زيادی ميدن، ادامه اون رو هم خوندم.

برای بار صدم درباره آهنگ مادر برامون ميگين؟
حبيب: حدود ۲۸ سال پيش، در همون شبی که مادر من فوت کرد، من يک معر ( شعری که هنوز کامل نشده ) گفتم و بلافاصله بالای صحنه اون رو خوندم.

شميران يا ارگ تبريز ؟

با اينکه ده بار از حبيب پرسيديم که متولد کدوم شهره ، زندگيش در آذربايجان باز هم من رو به شک انداخت.

شما متولد کجا هستين؟
حبيب: من متول شمران هستم. البته سه سال در رضاييه و چند سالی هم در تبريز زندگی می کردم که اونجا توی چاله افتاديم و مجبور شديم زن بگيريم !!! ( پاورقی بهزاد: وقتی حبيب اين رو گفت محمد کلی خنديد! )





محمد چند سالته و کجا دنيا اومدی؟
محمد: ۲۴ سالمه و توی تهران متولد شدم. ۳ سالم بود که از ايران اومديم بيرون.

خاطره ای از ايران داری؟
محمد: از بچگی خاطره های خوبی ندارم، چون موقع جنگ بود. اما حدود سه چهار سال پيش با بابام رفتيم ايران. ايران خيلی فرق کرده بود اما مردم خيلی گرم بودن.

پدر و پسر

به روش بازجويان زندان، مصاحبه رو ادامه دادم.

آقای حبيب به نظر شما آيا محمد توی اين يک ساله اخير موفق بوده؟
حبيب: خدا رو شکر خيلی خوب بوده. خود محمد خيلی توی اين آلبوم نقش داشته و بيشتر موفقيت اين آلبوم به خاطر محمد هست.

خوب محمد، حالا که تو انقدر نقش داشتی اصلاً يک مقدار از خودت برامون بگو. چی کار می کنی، چرا، کی و کجا ... !!!
محمد: من در لس آنجلس و در بيرون شهر با مامان و بابام زندگی می کنم. الان چند وقتی هست که کار موسيقی رو شروع کردم و تمام توجه ام روی همينه. البته بعضی مواقع ترس دارم که چی ميشه و چه اتفاقی در آينده ميافته. البته شايد هيجان الکی هست که دارم.

آقای حبيب، از زندگی الان خودتون راضی هستين؟
حبيب: راستش من از زمانی که از ايران بيرون اومدم از زندگيم راضی نيستم. زندگی خيلی زود ميگذره و من هر چی فکر می کنم می بينم که زندگی در آمريکا همش مشکل بوده. غربت چيز بديه!





محمد تو چی فکر می کنی؟
محمد: ممکنه بابام خيلی بد ديده و اينجوری جواب ميده. اما من اميدوار هستم. هميشه بايد نصفه پر ليوان رو ديد وگرنه همه چيز بدتر ميشه.

محمد مثل اينکه توی کنسرت ها تو رو يک بار کشيدن توی جمعيت، درسته؟
محمد: آره. کشيدن و يکی از دستبند هام رو کندن که مديرم به من هديه داده بود! خانمی که دستبند رو کند دوباره دستش رو دراز کرد که منو بکشه پائين، من هم گفتم اين يکی دستبند رو هم ميخوای!!!؟؟؟

اول کدوم بود، مرغ يا تخم مرغ ؟

سوال تکراريه ولی حبيب چی فکر می کنه .

آقای حبيب، يک سوالی که هميشه مردم از من می پرسند اينه که اول شعره بعد آهنگه يا که اول آهنگه و بعد روش شعر ميگذاريد! دقيقاً مثل حکايت مرغ و تخم مرغ! ميشه برامون يک مقدار از کارهای خودتون توضيح بدين؟
حبيب: بعضی وقت ها من توی خونه نشستم و شعری ندارم. برای خودم شروع می کنم به کيبورد و گيتار زدن. خود به خود بعضی از آکوردهايی که می زنم من رو ميگيره! بلافاصله يک ملودی توی سرم می افته و شروع می کنم اون رو ادامه دادن. آکورد رو ادامه ميدم تا يک ملودی قشنگ بسازم. بعد روی اون معر ( شعری که هنوز کامل نشده ) ميزارم تا ملودی رو روش پياده بکنم.

ولی اگر اول شعر رو بگيرم و بعد از اون ملودی رو بسازم خيلی راحت تره. اگر شما به موسيقی خواننده های ديگه گوش بدين، خود به خود ملودی اونها رو می دزدين. اما وقتی شعر رو داشته باشين مجبورين ملودی رو بر روی شعر پياده بکنين. شعر رو می بينين و خط به خط اون رو می خونيد. يکی از اون خط ها فرم خوندن مصرعش با بقيه فرق داره. اون خط ملودی اصلی رو به شما ميده. من معمولاً شعرهای زيادی می گيرم و روشون کار می کنم و روی يکی از اونها ملودی می سازم. بعد اگر لازم باشه بعضی قسمت های شعر رو عوض می کنيم.

بيا ، يک بوسه دروغه!

راستشو از محمد و حبيب بشنويم.

محمد جان درباره آهنگ بيا بگو.
محمد: اين آهنگ ساخته بابامه و شعر از خانم پاکسيما هست. تنظيم اون هم کار آقای شوبرت آواکيان هست. ويديوی اون رو هم کوجی ساخته. يکی از دوستهای من که اهل ترکيه هست در اين آهنگ هم ساز زده. اکثراً دوست های خودم هستند که توی اين آهنگ ساز می زنند.

آقای حبيب، آهنگ دروغ من رو کلافه کرده! واقعاً شعرش حرف دل ما رو می زنه!
حبيب: آهنگ دروغ ابتدا اين فرمی نبوده که من ساختم. اين آهنگ رو خيلی ساده تر ساخته بودم. وقتی با شوبرت نشستيم و صحبت کرديم گفت می خوام اين آهنگ ريتم سالسا ( ريتم اسپانيايی ) داشته باشه. من تعجب کردم و گفتم با کار من جور در نمياد! اما شوبرت خيلی قشنگ اين آهنگ رو بسته بندی کرده و خيلی جالب شده. اين آهنگ جزو آهنگ هايی هست که مردم خيلی دوست دارند و حسابی گرفته.

شما اخيراً در آلبوم يک بوسه ليلا فروهر هم آهنگ ساختين، درسته؟
حبيب: بله. البته قرار بود اين آهنگ رو محمد برای آلبوم بعدی بخونه. همين جا هم بگم که آلبوم بعدی تا حدود هفت ماه ديگه بيرون مياد. به هر حال ليلا فروهر اون رو خوند و البته خيلی هم قشنگ خونده.

ناگهان اتوبوس رسيد . . .

. . .
و خواننده ها و سازها و چمدونها از منچستر عازم کشور های بعدی و کنسرتهای بعدی نوروز امسال شدن. ولی مصاحبه به وقت اضافه کشيد!

آقای حبيب، چه نيتی برای سال ۸۴ دارين؟
حبيب: اميدوارم اين سال جوری باشه که همه راحت و با آسايش زندگی کنند و برای همه برابری باشه.

محمد تو چی؟
محمد: هميشه انسان به فردا اميدوار باشه.

مثل اينکه يکی دوتا آهنگ جديد هم بيرون دادين، درسته؟
حبيب: بله. يک آهنگ به اسم زندونی هست و يکی هم به اسم شيرين و فرهاد . يکی از اين آهنگ ها به سبک پاپ هست و محمد اون رو خيلی خوب اجرا کرده.

فکر کنم کلی سوال موند، ولی ديگه چاره ای نبود . اتوبوس ساعت ۲ صبح به قصد فرودگاه هيثرو حرکت کرد و دو روز بعدش کنسرت نوروزی در دوبی اجرا شد .

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 13:35  توسط فرهاد  | 

behatarin ax ha va music ra az inja mitavanid download konid (100% free)

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 13:12  توسط فرهاد  | 

axe bahal

http://www.birikht.com/Hadi/0015.htm
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 13:0  توسط فرهاد  | 

نامه مامان غضنفر به غضنفر

نامه مامان غضنفر به غضنفر

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه

ببخشيد معطل شدي. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده

همين ديگه .. خبر جديدي نيست
قربانت .. مادرت

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 12:51  توسط فرهاد  | 

انواع برخوردهاي اجتماعي بين دختر و پسر

انواع برخوردهاي اجتماعي بين دختر و پسر

برخوردهاي مبتني بر شتاخت و احترام
يا به عبارتي رفتار بچه مثبت وارانه!! در اينگونه برخوردها طرفين كمي تا قسمتي عاقلند، فهم دارند، شعور دارند و الكي قوه خيال خود را به كار نمي برند. از پدر و مادرشان اصول محرم و نامحرم را ياد گرفته اند. راحت! مثل آدم زندگي شان را مي كنند. سلام عليكشان را دارند، سر وقت هم پدر و مادرشان برايشان آستين بالا مي زنند كه تا دم در نياوده اند سر و سامان بگيرند! و در كل آدمهاي خوشحالي هستند

برخوردهاي مبتني بر شرم افراطي
آدم هاي دختر و پسر نديده فول فابريك، بعضا دچار اين نوع برخورد مي شوند. سرخ و سفيد مي شوند و عرق ميريزند. ضربان قلبشان بالا ميرود و احتمالا شاهد بعضي علائم فيزيولوژيكي... (گلاب به رو، دبگر بقيه اش را نمي گويم) مي شوند
همين جا لازم است اشاره اي به مساله ماخوذ به حيا بودن بشود. از قديم نديم ها گفته اند كه حيا خوب است ولي خجالتي بودن نه! يهني چه؟ يعني اينكه فرد باحيا با اراده خودش كاري را انجام نمي دهد و در حالت خونسردي، آرامش و هوشياري است؛ ولي آدم خجالتي، بدبخت ننه مرده، اگر بخواهد هم توانايي انجام آن كار را ندارد
فكر نكنيد خيلي خوب... پس خوب است كه بچه مان خجالتي باشدها! نه اصلا! چون گاهي شاهد رفتارهاي متناقض از افراد فوق العاده خجالتي بوده ايم. يعني طرف موقع حرف زدن يك دقيقه نمي تواند به چشمانت نگاه كند ولي با صد نفر تلفني، دوستي خارج از محدوده دارد

برخورد دستپاچه و هيجان زده
به علت عدم شناخت از نحوه قضاوت ديگران، باعث بوجود آمدن برخورد هيجان زده مي شود. يعني چه مي شود؟! الان مي گويم... يعني دخترك يا پسرك طرف مقابلش را كه مي بيند يوهويي گمان مي كند كه ايشان يك دل نه صد دل عاسخ! او شده است كه فلان لبخند را زده يا فلان كلمه را استفاده كرده است. هم اينها زير سر نداشتن شناخت صحيح از جنس مخالف ست
نتيجه اخلاقي: آقاجان؛ نوجوانان و جوانان بايد مورد محبت قرار بگيرند تا اينطوري تشنه محبت نباشند كه وقتي كسي گفت دوستت دارم سر از پا نشناخته همچين اختيار دل از كف بدهد

برخورد خشك و محدود
بعضي ها از آن طرف پشت بام افتاده اند. يعني در مقابل جنس مخالف، آنقدر كج خلقي و اخم و خشانت! به خرج مي دهند كه نگو و نپرس. همچين رفتار مي كنند كه انگار دشمن خوني خود را ديده اند. اين خودش باعث ايجاد عكس العمل سرد از اطرافيان مي شود و فرد خشن و خيلي قشنگ، با خودش فكر مي كند كه اين عمل! آنان است نه عكس العمل و باعث جيرينگ شكستن قلب يخ بسته و لطمه ديدن روح گل سرخي اش مي شود

برخورد مبتني بر پرخاشگري
اين افراد محبت صادقانه و عارفانه و بي شائبه و غيره و ذالكانه خود را به شكل پرتاب سنگ و پاشيدن اسيد و داد و فرياد و نيش و كنايه به طرف مقابلشان نشان مي دهند. اينها كساني هستند كه به پختگي اجتماعي در رفتار خود نرسيده اند. كلا يك چيزيشان مي شود كه اين رفتار ازشان ساطع مي شود؛ وگرنه آدم سالم كه اين جوري نيست

برخورد راحت ار نوع روشنفكري
اين افراد غالبا وقتي در مقابل جنس مخالف قرار مي گيرند، با نگاه ممتد به طرف مقابل، حرفهاي بي سر و ته، گاه شوخيهاي بي مورد و البته با اين شعار كه او هم يك انسان است، مي خواهد بگويند كه هيچ احساس خاصي نسبت به طرف مقابل ندارند. ولي خدا مي داند كه داخلشان چه خبر است. اين جماعت سعي مي كنند به هر نحو ممكنه با عادي جلوه دادن رفتار خود، به جنس مخالف (كه صد البته يك انسان است!) هر روز بيشتر از ديروز نزديك شده و روابط حسنه اي را با او برقرار سازند و بعد از آن ديگر چه شود

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 12:44  توسط فرهاد  | 

تبعيضات ظالمانه

تبعيضات ظالمانه

اگر مردی زن نگيرد عاقل است ولي اگر زني شوهر نکند ، «بيخ ريش پدرش مانده» است

اگر مرد شبها تا صبح بيرون از منزل بماند ، «مهماني» بوده است ولي اگر زن بعد از غروب آفتاب به منزل بياد «ددر» رفته بوده و رفيق دارد

اگر مرد با خشونت صحبت کند «لحن مردانه» دارد و اگر زن با خشونت حرف بزند «بي ادب و دريده» است

اگر مرد ضيف النفس و سهل انگار باشد «جوانمرد» است ولي اگر زن بردبار و با گذشت باشد «بي عرضه و شلخته» است

اگر مرد ساعتها با کسي در گوشي صحبت کند «کسب اخبار» است و اگر زني قدری حرف بزند «وراج» است

اگر مرد در حضور ديگران به زنش محبت کند و او را ببوسد «مهربان و وفادار» است ولي اگر زن اينکار را بکند «بي حيا» است

اگر مرد پر خور باشد «خوش اشتهاء» است ولي اگر زن پر خور باشد «شکمو» است

اگر مرد چهل سال داشته باشد «جوان» است و اول چلچليش ولي اگر زني سي و پنج سال بيشتر داشته باشد «مادر فولاد زره» است

اگر مرد خراّج باشد «دست و دل باز است» و اگر زني خراّج از آب در بيايد «خانه خراب کن» است

اگر مرد خسيس باشد «مقتصد و صرفه جو» است و اگر زن بخيل باشد «گدا» است

اگر مرد موهايش سفيد شده باشد «پخته و موقر» است ولي اگر زن موهايش قدری خاکستری باشد «عجوزه و پير کفتار» است

اگر مرد کم حرف باشد «متين و سنگين» است ولي اگر زن کم حرف بزند «از خود راضي و اخمو» است

اگر مرد سبيل داشته باشد ولو هر قدر دراز و گنده و بد قواره «علامت مردانگي و زينت» است ولي اگر زني موئي در صورت داشته باشد «وای خدا بدور» نگو نگو

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 12:43  توسط فرهاد  | 

زندگي سخته

زندگي سخته

يكي خوابش سنگين ميشه تخت ميشكنه
بعد كه از خواب ميپره دستش ميشكنه
فرداش از مرحله پرت ميشه پاش هم ميشكنه
ميزنه به سرش سرش هم ميشكنه
همون يارو خودش رو ميزنه به اون راه گم ميشه
كلي اعصابش خوردميشه نوار خالي گوش ميده
يه هو مي خوره زمين تا خونه سينه خيز ميره
جلو پمپ بنزين سيگار ميكشه ميگن آقا اينجا پمپ بنزينه سيگارنكش ميگه اهه من جلو بابام هم سيگار ميكشم
يه روز ميخوره به شيشه ميگه عجب هواي سفتي
روز بعد ميخوره به ديوار كمونه ميكنه
فرداش باز ميخوره به ديوار ميگه ببخشيد
پس فرداش باز ميخوره به ديوار واي ميسته پليس بياد
دوپينگ ميكنه برا اينكه كسي نفهمه آخر ميشه
ميره تظاهرات مي بينه شلوغه ، برميگرده
ميره لايه اوزون رو ميدوزه ميمونه اون ورش
ميره پشت بوم مي خوابه سردش ميشه در پشت بوم رو ميبنده
سوار اتوبوس ميشه از يه دختره خوشش مياد پياده ميشه شماره اتوبوس رو ور ميداره
بعد از اين همه اتفاق بي هوا از خونه ميره بيرون خفه ميشه

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 12:41  توسط فرهاد  | 

حافظ در عصر جديد

حافظ در عصر جديد

نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
! گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 12:40  توسط فرهاد  | 

computer zan ast ya mard

کامپيوتر زن است يا مرد؟

استاد زبان فرانسه در مورد مذکر يا مونث بودن اسمها توضيح ميداد که پرسيد
کامپيوتر مذکر است يا مونث؟

کليه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند

وقتي به آن عادت مي کنيم گمان مي کنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستم
با آن که داده هاي زيادي دارند اما نادانند
قرار است مشکلات را حل کنند اما در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند
همين که پايبند يکي از آنها شديد متوجه ميشويد که اگر صبر کرده بوديد مورد بهتري از آن نصيبتان مي شد

کليه دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام کردند

به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد
کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمي آورد
کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره مي کنند تا بعد ها تلافي کنند
همين که پايبند يکي از آنها شديد بايد تمام پول خود را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 12:33  توسط فرهاد  | 

تور بزرگ ملکوت....

تور بزرگ ملکوت

- سه شب بهشت، دو شب جهنم، دو شب برزخ
- بازديد از مهم ترين مراکز فرهنگی، هنری، تفريحی ملکوت
- بازديد از پل زيبای صراط
- بازديد از معروف ترين مار دنيا؛ غاشيه
- تجربه ی سفری زيبا بر روی شير عسل های رودخانه های بهشت
- بازديد از بارگاه الهی و خانه ی جبرائيل
- بازديد از اژدهای دو سر


هزينه های تور شامل

- هزينه ی جابه جايی و اقامت همراه با صبحانه
- هزينه ی ويزای بهشت
- هزينه ی جا به جايی با قاليچه ی پرنده
- هزينه ی خدمات جانبی( حوری و

علاقه مندان می توانند برای شرکت در تور و کسب اطلاعات بيشتر هر چه سريع تر با عزرائيل تماس بگيرند!

کنسرت بزرگ هايده و ويگن
( برای حال دادن به زلزله زدگان بم که تازه اومدن اين جا)

با حضور افتخاری ايرج بسطامی
مکان: آمفی تئاتر اصلی بهشت، آسمان هفتم!
زمان: جمعه ی ديگه

علاقه مندان برای تهيه ی بليط و در صورتی که احساس می کنند به بهشت می روند، می توانند تا آخر وقت اداری چهارشنبه فوت شوند

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 12:29  توسط فرهاد  | 

vaght mard ha migoyand.....

وقتي مردان مي گويند .... يعني : ؟

.براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره

.اين يه كار، مردونه است
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني

ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست

!چه فكر خوبي
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .

بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده

!زنم منو درك نميكنه
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده

.ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد

.من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده

.دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني

!كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم

! چه جالب
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني

!!عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم

!اين واقعا" فيلم خوبيه
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه

!!اين يه كار زنونه است
يعني : اين كار سخت كثيف و بي جيره و مواجب است

با من ازدواج مي كني؟
يعني : رخت چركهام تلنبار شده و كسي نيست دكمه هاي پيرهنم رو بدوزه

!تو كه مي دوني من چه حافظه ي بدي دارم
يعني : من شعري رو كه كلاس سوم ابتدايي خوندم از حفظم نمره ماشينم رو كه سالها پيش فروختم ازبرم و ... اما تاريخ تولد تو رو يادم رفته

!!من براي اين كارم دليل دارم
يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم

منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟

!!دلم برات تنگ شده
...يعني : نمي تونم جورابامو پيدا كنم. بچه ها گشنشونه و

!!ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم
يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند

 
www.khalvat.com
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 12:27  توسط فرهاد  | 

age 2ta mard taleb yek zan beshan beshan chi mishe?

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکتهاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد؟

توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست

توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن

توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه

توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه

توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه

توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه

توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه

توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن

توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه

توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه

توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 12:25  توسط فرهاد  | 

مردها

مرد ها مثل چي هستند ؟

: مردها مثل « مخلوط كن » هستند
. در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد

: مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند
. حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد

: مردها مثل « كامپيوتر » هستند
. كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند

: مردها مثل « سيمان » هستند
. وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني

: مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند
. هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند

: مردها مثل « جاي پارك » هستند
خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم

: مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند
. بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند

: مردها مثل « باران بهاري » هستند
. هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود

: مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند
. ارزان هستند و غير قابل اطمينان

: مردها مثل « موز » هستند
. هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند

: مردها مثل « نوزاد » هستند
در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد

 

http://khalvat.com
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 12:22  توسط فرهاد  | 

اسفهان

اصفهانيها را مي شه با پنج خصلت شناخت

پوشيدن شلوار راه راه بعضا آبي و سفيد در منزل - بارزترين خصلت
بکار بردن حرف سين در آخر کلمات
آدرس دادن با کلمات بارزي همچون برو جلو ، صد متر برو جلوتر، هميجا ، همين بغل همراه هست و شما هيچوقت اصطلاح بر گرد عقب را نمي شنويد به دليل آن که حالش را ندارند سر را به عقب برگردانند و آدرس دهند
وقتي بستني ميخورند در آن را مي ليسند
وقتي نوشابه ميخورند پس از خوردن هر قلپ به شيشه نوشابه نگاه ميکنند

خصوصيات افراد بد اصفهاني

هر وقت به يه اصفهاني برخورديد و ديديد هر چه شما ميگوييد با يک بله کشيده ، خير کشيده يا آره يا هان جواب ميدهد و مدام به اطراف نگاه ميکند و اصلا به صورت شما نگاه نمي کند يا يک نگاه سريع در بد اصفهاني بودن او شک نکنيد
معمولا اين افراد نمي خندند و يا به سختي مي خندند

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 12:20  توسط فرهاد  | 

matelabi dar mored agha pesar ha va dokhtar khanom ha

سير تکامل آقا پسرها

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

سير تکامل دختر خانمها


سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 12:18  توسط فرهاد  | 

salam

salam man farhad hastam shoma har gone matlabe sexy ke mikhahid mitavanid be man mail bezanid ta barayeton befrestam

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 11:58  توسط فرهاد  |